مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
بپرس از آسمان ما کمی احوال باران را نگـاه تو دگرگون میکـند حال بیابان را بیـا آرام کن دریـای درهـم برهـم دل را فرو بنشان در امواج دعایت خشم طوفان را بیا از کوچههای شهر بگذر تا که بگذارد نگاهت، پیش روی بُشر، ردِّ پای ایمان را خجالت میکشد زنجـیر افتاده به پای تو که چشمان تو گریان میکند هر جسم بیجان را پُر از وَالصّالحینی تو پُر از وَالکاظِمینَ الغَیظ تمنا میکنم از چشم تو تـفـسیر قـرآن را نمازت جنگ سختی بود رو در روی دشمنها نمازی که در آوردهست حتی اشک شیطان را بمیرم زنده کردی عاشقی را در قفس آقا که عاشق کردهای حتی نگهبانان زندان را گرفـتی بین آغـوشت تمام شهرهایش را گرفته بوی گلهای تو سر تا پای ایران را |